تبليغاتX
عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی


























عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی

دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم

گفته بودم بی تو میمیرم عزیزم

به خیالت رفتی مرگمو نبینی

من برای بودنت خیلی شکستم

رفتی حتی که شکستنمو نبینی

وقتی پیشم بودی اشکامو ندیدی

رو شونم واسه بغضم گریه کردی

وقتی می رفتی، پیشت گریه کردم

گفتم دلت می سوزه برمی گردی

 

برای رفتنت تنها نبودی

آخه گفته بودی که سرده جاده

تن داغمو دادم به تن تو

که باهم بریم، اما رفتی ساده

 

واسه اینکه غریبه بودی ممنون

واسه اینکه پیشم نموندی ممنون

واسته اینکه برای این شکسته

یه مدت آرزویی بودی ممنون

| جمعه نهم اردیبهشت 1390 | 2:10 قبل از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

هر کی ازت پرسید عشقت کو؟

جز این نگو اون بی خبر رفت

آره بگو تو هم سفر بودی

اون بود که بی هم سفر رفت

 من بی خبر بی هم سفر رفتم

تو موندی آره منو پرپر کن

من با همه دنیا کج افتادم

این قصه رو اینجوری بهتر کن

هر کی ازت پرسید دوسِت داشت؟

از من بزن، من عاشقت بودم

از من بزن، از من بزن، چون من

بی چشم ِ تو نابود ِ نابودم!

 هرکی ازت پرسید عاشق بود؟

از چشم من، از عشق من کم کن

من به همه می گم که من رفتم

حرفی ندارم، تو خرابم کن 

چشمک زدی گفتی که من رفتم

چشمک زدی که داری می باری

چشمک زدی تنها شدی بی من

چشمک زدی گفتی دوسم داری

 من عاشقت بودم، تو میدونی

این چشمکو باور نمی کردم

گفتی که بین خودمون باشه

وقتی که رفتم، برنمی گردم

| جمعه نهم اردیبهشت 1390 | 2:7 قبل از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

داری بدون من میری٬ می خندی خوب رفتنت

می خندی التماس من٬ نوازشه روی تنت

می خندی اشکای منو رو صورتم جا می زاری

تو غربت نبودنت دستامو تنها می زاری

تو هم به غربتم بخند که تو نخندیده بودی

حالا تو هم ندیده باش که اشکمو دیده بودی

تو هم بخند که خنده هات، مرهم زخمای منه

اگرچه می خندی به من،برو که وقت رفتنه

برو گلم پیشم نمون! به فکر مرگ من نباش!

تو آسمون من نشد ولی یه جا ستاره باش!

همیشه تو خیال ِ من، من و تو مال هم بودیم

تو قصه می خواستی ببین، من و تو هم قصه شدیم

تو هم برو که رفتنت، خیلی به قصه مون میاد

برو گلم ولی بدون: دوست دارم خیلی زیاد...

| جمعه نهم اردیبهشت 1390 | 2:4 قبل از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

به جای تموم آرزوهام

به جای تموم دقیقه هام

به جای تموم بهونه هام٬که تنها لذتش دیدن تو بود...

به جای تموم خنده هام٬ به جای خنده هات٬ به جای تموم لحظه های دوست داشتنت...

به جای دل تنگیم که خیلی بیشتر از شصت و چهار روز ندیدنته...

به جای هر شب که بهت سر زدم و یه شبم به خوابم نیومدی...

به جای بغضم٬ به جای اشک پنهونم٬ به جای اینکه باور نکردم رفتی و هنوزم می گم بر می گردی...

به جای تموم حرفای که می خوام بهت بگم...

به جای لحظه هایی که دیگه نیستی...

به جای تموم لحظه های انتظار برگشتنت...

به جای شصت و چهار روز ندیدنت...

به جای یه عمر نبودنت...

برام یه سنگ جا گذاشتی...

که روش تموم داشته هام حک شدن...

اسمت٬ عکست٬ بود و نبودت و دو خط شعر...

جای تو رو نمی تونه بگیره٬ گرمای صورتتو نداره٬ طرح دستاتو نداره٬ مسیر خونتو نداره...

دوره دوره دور...

از من تا خدا...

یه متر فاصله اما قده یه دنیا...

دوستت دارم حتی با این فاصله...

حالا فقط عکست پیشم رومه٬ همه جا هستی٬ از توی ماشین٬ از در خونه٬ از آینه خونه٬ از توی کیف جیبم٬ تا ته ِ تهِ قلبم...

دوستت دارم٬ فقط دلم برات تنگ شده٬ تو خداحافظی نکردی٬ چون می خوای برگردی٬ چون می دونم برمی گردی...

با همین بغض٬ با همین اشکا٬ فقط قدرت دارم عکستو ببوسم...

دوست دارم...

دوست دارم...

دوست دارم...

| جمعه نهم اردیبهشت 1390 | 2:0 قبل از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون

به جای شمع میخوام برات غمهاتو آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهت و فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریا و موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک

فقط می خوان بهت بگن

    تولدت مبارک



هفده ارديبهشت سال هزار و سيصد و هشتاد و نه

| جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 | 2:55 قبل از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

دیگه مجبور نیستی هرجا که میری از من اجازه ی رفتن بگیری

میشه با هرکی که میخوای بجوشی اصلا هرچی دلت میخواد بپوشی

میشه به هرکی میخوای دل ببندی یا با قریبه ها بگی بخندی

وقتی دیر میکنی یا میری جائی دیگه نیستم بهت بگم کجائی

نرو تنهام نذار با درد و غم ها اگرچه دلخوری از خیلی حرفام

به قرآنی که از سایش گذشتم به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام

نگو میبینمت یه روز دیگه آخه احساس من اینو نمیگه

نمیتونم قبول کنم نباشم تر و خشکت کنه یه مرد دیگه

خداحافظ همیشه بهتر از من

همیشه یا که هرجا سرتر از من

توی چشمات بهترین بودم تو دنیا

نمیدیدی اگرچه کمترم من

خداحافظ که رفتم بی بهونه

از این دوستی دلم بدجوری خون

اگه کوه طلا واست بیاره

اگه دنیا رو زیر پات بذاره

دست های خالیم خوب میدونن که هیچکی قدر من دوست نداره

| چهارشنبه پنجم اسفند 1388 | 7:0 بعد از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

نگو که باوفایی دلت شده هوایی

آره تو قصه ی ما چاره شده جدایی

نگو که فکرت اینجاس نگو دلت همینجاس

می گم با چشم گریون آخر قصه اینجاس

آخر قصه اینجاس......

برو حالا که با غریبه دیدمت تو رو

برو حالا که دروغ می گفتی عاشقی

برو آخه من از اون چی کم داشتم

برو که نمی خوام باز بخوامت من تو رو

| سه شنبه چهارم اسفند 1388 | 3:42 بعد از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

روزی روزگاری بود دستمون تو دست هم

آخ چه روزگاری بود روزای بی درد و غم

من بودم ماهی و تو تنگ ماهی واسه من

آخ چه روزگاری بود من و تو کنار هم

بی خبر از سرنوشت قصمون رقم می خورد

آخرش دیو سیاه اومد و قصه رو برد

چشم من از اون به بعد چشم نازتو ندید

توی اوج بی کسی ها قصمون به سر رسید

| سه شنبه چهارم اسفند 1388 | 3:12 بعد از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

آرزوییست مرا در دل

 

که روان سوزد و جان کاهد

 

هر دم آن زن بی وفا را

 

با غم و اشک و فغان خواهد

 

به خدا در دل و جانم نیست

 

هیچ جز حسرت دیدارش

 

سوختم از غم و کی باشد

 

غم من مایه ی آزارش؟

 

شب در اعماق سیاهی ها

 

مه چو در هاله ی راز آید

 

نگران دیده به ره دارم

 

شاید آن گمشده باز آید

 

سایه ای تا که به در افتد

 

من هراسان بدوم بر در

 

چون شتابان گذرد سایه

 

خیره گردم به در دیگر

 

همه شب در دل این بستر

 

جانم آن گمشده را جوید

 

زینهمه کوشش بی حاصل

 

عقل سرگشته به من گوید:

 

ای بدبخت دل افسرده

 

ببر از یاد دمی او را

 

این خطا بود که ره دادی

 

به دل آن عاشق بدخو را

 

آن کسی را که تو می جویی

 

کی خیال تو به سر دارد؟

 

بس کن این ناله و زاری را

 

بس کن او یار دگر دارد

 

 

 

لیکن این قصه که می گوید

 

کی به نرمی رودم در گوش

 

نشود هیچ ز افسونش

 

آتش حسرت من خاموش

 

 

 

می روم تا که عیان سازم

 

راز این خواهش سوزان را

 

نتوانم که برم از یاد

 

هرگز آن زن بی وفا را

 

شمع،ای شمع!چه می خندی؟

 

به شب تیره ی خاموشم

 

به خدا مردم از این حسرت

 

که چرا نیست در آغوشم

| چهارشنبه یازدهم آذر 1388 | 1:28 قبل از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

حكم اگه دل شد اينبار شاه ترانه سازم
بي بي يه بي وفايي من به تو دل مي بازم
تو دست سرد و خاليم همش خال سياهه
با چنتا برگ سوخته بردن من گناهه
رو خشت بي وفايي يه عشق تازه ساختي
آخر اين قمارو من سوختمو تو باختي
لعنت به اون بتی كه هميشه تو چشاته
لعنت به اون غمي كه مديون گريه هاته
لعنت به اون شبی كه دستت منو رها كرد
لعنت به هر كسی كه قلبتو بی وفا كرد
بور ميخوره نگاهت  با كي دوباره اينبار؟
اين دفعه هم گذشتم براي آخرين بار
تو هر ورق نگاهم دنبال يك نگاهه
چرا ميون بازي رنگ دلت سياهه؟
رو خشت بي وفايي يه عشق تازه ساختي
آخر اين قمارو من سوختمو تو باختي
لعنت به اون بتی كه هميشه تو چشاته
لعنت به اون غمي كه مديون گريه هاته
لعنت به اون شبی كه دستت منو رها كرد
لعنت به هر كسی كه قلبتو بی وفا كرد

| دوشنبه نهم آذر 1388 | 0:46 قبل از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

شاید هنوز یادش باشه ،  امروز تولد ِ منه
شاید بازم دلش بخواد ،  بیاد بهم سر بزنه

از روزی که رفته هنوز ، خالیه لحظه های من
کاشکی می شد بازم بیاد ، دوباره پا به پای من

اگه یه روزی اون بیاد ،  بهش می گم : خوش اومدی
ممنونم از اومدنت ، مرسی از اینکه سرزدی

شاید هنوز یادش باشه ،  امروز تولد ِ منه
شاید بازم دلش بخواد ،  بیاد بهم سر بزنه

شاید هنوز یادش باشه،  دلتنگی های این دلو
من که هنوز به یاد دارم، شبای توی ساحلو

می بویسد و صدام می زد ، تولدم یادت نره
حسی ر ُ که بهت دارم ، حتی از عشق قشنگتره.. یه حس ِ خوب داشتنه

خدا کنه یادش نره ، امروز تولد ِ منه
وای که چقد دلم می خواد ، بیاد بهم سر بزنه

شاخه گلای سرخشُ  ، لای کتابم می ذارم
آخه هنوز عاشقشم ، آخه هنوز دوسش دارم

کاشکی هنوز یادش باشه ،  چه طعمی داشت لبای من
روی لباش مونده باشه  ، مزه ی بوسه های من

شاید هنوز یادش باشه ،  امروز تولد ِ منه
شاید بازم دلش بخواد ،  بیاد بهم سر بزنه

از روزی که رفته هنوز ، خالیه لحظه های من
کاشکی می شد بازم بیاد ، دوباره پا به پای من

کاشکی هنوز یادش باشه ،  چه طعمی داشت لبای من
روی لباش مونده باشه  ، مزه ی بوسه های من
کاشکی هنوز یادش باشه ،  چه طعمی داشت لبای من
روی لباش مونده باشه  ، مزه ی بوسه های من

| شنبه هفتم آذر 1388 | 1:56 قبل از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

صفحه ی سوم

در خزان عمرم ای عشق تازه
نغمه هات به گوشم نوای سازه
با نگاه اول بر جان نشستی
کاش دل بیچارم این بار نبازه
کاش دل بیچارم این بار نبازه
زیر آواره زمانه خسته بودم
دل به هر آنچه پیش آید بسته بودم
نور امیدم شدی بر جان دمیدی
چه خوب آخر به فریادم رسیدی
شب های تنهایی به امیدت سحر شد
شب و روز و بهار و پاییزم هدر شد
حالا که یافتم تو را باید بدانی
تا هستی و هستم کنار من بمانی
تا هستی و هستم کنار من بمانی
ای نیاز با تو بودن خواهش من
ای دلیل بودن و آرامش من
ای تو پرواز من و اندیشه هایم
بی تو بودن مایه فرسایش من
جانمی ایمانمی من را تو در من آفریدی
زودتر می آمدی حالا چرا از ره رسیدی
شعله شو آتش بشو یکسر بسوزان خاطراتم
هم نفس بر من برس افتاده ای در زیر پاتم
افتاده ای در زیر پاتم
در خزان عمرم ای عشق تازه

تاريخ: 25 تير 1387

| چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 | 7:1 بعد از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

باید تو رو پیدا کنم

شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی

تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بی تاب منی

بازم منو خط می زنی

باید تو رو پیدا کنم

تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثله من

میتونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از

رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد

این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی

حس می کنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها

سوی چشامو می بره

عطرت داره از پیرهنی

که جاگذاشتی می پره

باید تو رو پیدا کنم

هر روز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت

حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه

پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو

احساسمو باور کنی

باید تو رو پیدا کنم

شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی

تقدیر بی تقصیر نیست

| چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 | 6:53 بعد از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

صفحه ی دوم

شعله زد عشق و من از نو,نو شدم
پر شدم از عشق تو،مملو شدم


شوق شیدایی مرا از من گرفت

من به خود برگشتم،از تو،تو شدم


آه با تو من چه رعنا می شوم

آه از تو من چه زیبا می شوم

عطر لبخند خدا می گیرم و شکل آواز پری ها می شوم


با تو من هم جامه ی شب می شوم

هم طپش با گر گر تب می شوم


با تو من هم بستر گل برگ ها

از شکفتن ها لبالب می شوم


شعله زد عشق و من از نو,نو شدم

پر شدم از عشق تو،مملو شدم


شوق شیدایی مرا از من گرفت

من به خود برگشتم،از تو،تو شدم


آه هستی جز تمنای تو نیست

آه لذت جز تماشای تو نیست

یک نفس دور از تو باشم مردم

زندگی جز مرگ در پای تو نیست


شعله زد عشق و من از نو,نو شدم

پر شدم از عشق تو،مملو شدم


شوق شیدایی مرا از من گرفت

من به خود برگشتم،از تو،تو شدم


آه با تو من چه رعنا می شوم

آه از تو من چه زیبا می شوم

عطر لبخند خدا می گیرم و شکل آواز پری ها می شوم

تاريخ: 25 تير 1387

| چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 | 6:36 بعد از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

صفحه ی اول

با نام خدایی كه من و تو را آفرید قلم به دست می گیرم و شروع به نوشتن می كنم. می نویسم از تو كه مثل شاخه گلی بی گناه به دستم افتادی و من در باغچۀ دلم كاشتمت.می نویسم از لحظه ای كه عاشقانه احساست كردم.می نویسم در حالیكه از همین شروع می دانم فراقت روزی دیوانه ام خواهد كرد.... و وقتی كه آرام و بی صدا تركم خواهی كرد تعجبی همراه با عجز وجودم را در بر می گیرد.... می دانم كه باورم نخواهد شد كه این تو بودی.... اما چاره ای جز باور نخواهم داشت

بگذریم.... راستی در چه چیز تو اینگونه مانده ام؟ در چشمان زیبایت؟ در صدای دل نوازت؟ دستان پر مهر و محبتت؟ شاید هم در برق نگاه اولت.... آری هر چه شد در همان اولین نگاه معصومت بود. حال دیگر عاشقم و جز تو چیز دیگری برایم مفهومی ندارد.... گویی زمین و زمان ایستاده اند و تماشاگر سفر من به سوی نهایت هستی اند.... جایی كه جز تو و خیالت در آنجا هیچ نیست

تاريخ: 25 تير 1387

| چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 | 6:25 بعد از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

هر شب وقتی تنها می شم حس می کنم پیش منی
دوباره گریه ام می گیره انگار تو آغوش منی
روم نمی شه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه
با این که نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه
بارون می باره و تو رو دوباره پیشم می بینم
اشک تو چشام حلقه می شه دوباره تنها می شینم
قول بده وقتی تنها می شم بازم بیای کنار من
شبهای جمعه که می یاد بیای سر مزار من
دوباره باز یاد چشات زمزمه نبودنم
ببین که عاقبت چی شد قصه با تو بودنم
خاک سر مزار من نشونی از نبودنت
دستای نامردم شهر چرا ازم ربودنت
بارون می باره و تو رو دوباره پیشم می بینم
اشک تو چشام حلقه می شه دوباره تنها می شینم
قول بده وقتی تنها می شم بازم بیای کنار من
شبهای جمعه که می یاد بیای سر مزار من
به زیر خاکم و هنوز نرفتی از خیال من
غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من
دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم
دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم
دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم
رو سنگ قبرم بنویس تنها ترین تنها منم

| یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 | 11:9 بعد از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

تو نمیدونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تورو نمی خوام
باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام
یه شوخی بود و یه قصه ی تلخ وقتی که گفتی تورو نمی خوام
خیال می کردم می خوای بترسم شاید، هنوزم باور نکردم
چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشمای سیات زنجیر دلت دستامو بسته
شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده؟
ولی می دونم تو آسمونا قصه ی مارو یکی شنیده
تو باور نکن هرکی بهت گفت پیشت می مونم پیشت می مونم
باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم
چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشمای سیات زنجیر دلت دستامو بسته

| یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 | 10:59 بعد از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

عكسی كه ازم داری رو از تو سطل آشغال اطاقت در بیار. بذار جلوت. توی عكس تو چشام نگاه كن. یه لحظه تمركز كن و یاد اون روزا كه پیشم می نشستی و دستامو می گرفتی و تو چشام نگاه می كردی و بهم می گفتی اگه تنهام بذاری می میرم بیفت. فكر كن الان روبروت نشستم. فقط می خوام اینو جواب بدی كه واقعاً گذشتن از من اینقدر آسون بود؟ فقط بهم بگو كه چه جوری دلت اومد؟ چیز زیادی ازت نمی خوام. فقط همینو بهم بگو. هنوز دارم نامه ای كه برام نوشته بودی و توش قسمم داده بودی كه هیچ وقت تركت نكنم و گفته بودی از اون صبحی كه از خواب پا بشی و من مال تو نباشم متنفری.گفته بودی كه منو تو حسرت چشات نذار. پس چه جوری خودت دلت اومد كه این كارو با من بكنی. چه جوری عشقم؟ چه جوری؟ مگه تو دل نداشتی؟ مگه دوسم نداشتی؟ پس بگو ببینم چه جوری دلت اومد منو تو حسرت یه لحظه نگاهت بذاری؟

| یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 | 10:49 بعد از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

به همین سادگی رفتی، بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه، سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد، عمر گل بوته تو دستم
گله از تو نیست می دونم، خودم اینو از تو خواستم
به جون ستاره هامون تو عزیزتز از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش، تا ابد بغض صدامی
تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی
که دوستت ندارم اینو، به خدا گفتم به سختی
من اگه دوستت نداشتم، پای غمهات نمی مردم
واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم
اگه گفتم برو خوبم، واسه این بود که می دیدم
داری آب می شی می میری، اینو از همه شنیدم
دارم از دوریت می میرم، تا کنار من نسوزی
از دلم نمی ری عمرم، نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی، روحم از تنم جدا شد
تو که تنها نمی مونی، منه تنها رو دعا کن
خاطراتمو نگه دار، اما دستامو رها کن
دست تو اول عشقه، بسپرش به آخرین مرد
مردی که پشت یه دیوار واسه چشمات گریه می کرد
گریه می کرد
گریه می کرد
گریه می کرد

| جمعه بیست و دوم آبان 1388 | 0:23 قبل از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

چرا از من گذشتی خیلی ساده
تو كه دونستی مرد پیاده
جوونی شو پی عشق تو داده
.

.

.
شنیدم گفتی از عاشقی سیرم
نگفتی با خودت یه وقت بمیرم
حالا حق دل و از كی بگیرم
.

.

.
چرا از من گذشتی بی تفاوت
نه انگار عشقی بود نه روزگاری
نه پاییز وزمستون نه بهاری
چطور دلت اومد تنهام بزاری
.

.

.
چطور دلت اومد تنهام بزاری
چطور دلت اومد تنهام بزاری


| جمعه بیست و دوم آبان 1388 | 0:21 قبل از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

مگه یادم میره خاطراتم با تو
لحظه ی خندیدن حالت چشماتو
مگه یادم میره تو عزیزم بودی
توی غم و تنهایی همه چیزم بودی
تو رسیدی وقتی گرم هق هق بودم
تو چرا رنجیدی؟ من که عاشق بودم
کوچه تا کوچه هنوز جای پات جا مونده
تو که نیستی اما عطرت اینجا مونده
بی تو سهم چشمام ابره و بارونه
لحظه های بی تو منو می ترسونه
به یه جمله قانع ام
به یه حرف یا یه نگاه
نازنین قصه تو فقط منو بخواه

| جمعه بیست و دوم آبان 1388 | 0:5 قبل از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشم واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

| پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 | 11:57 بعد از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

آخه چه جور دلت اومد 

تنهام بذاری و بری

آخه مگه حرفی زدم

زخم زبونی من زدم

آره همش بهونه بود

مسئله یار دیگه بود

دلت هوایی شده بود

کارم از کار گذشته بود

.

.

.

برو با یارت عزیزم

رها کن این تن منو

الهی صد سال بشه

عشق قشنگت عزیزم

اما یه قول بهم بده

 یارتو تنها نذاری

که مثل من اسیر بشه

آواره از خونه بشه

منم یه قول بهت می دم

یه روز فراموشت کنم

قلبمو سنگیش بکنم

عشقتو خاکستر کنم

.

.

.

اگه یه روز خواستی گلم

کسی رو نفرینش کنی

بگو كه مثل من بشه

زجر جدایی بکشه

.

.

.

برو با یارت عزیزم

رها کن این تن منو

الهی صد سال بشه

عشق قشنگت عزیزم

| پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 | 11:44 بعد از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

سپیده بودی واسه من .. واسه شب و ستاره هام … !
                           رفتی ولی موندی هنوز تو دفتر خاطره هام …

                           هنوز توی اتاق من … عطر تو رو حس میشه کرد …
                              جای تو خالی و منم … همه وجودم شده درد !

                                 حالا دیگه ترانه هام … ترانه ی بی کسیه …
 حالا دیگه شبهای من … شبهای دلواپسیه … نمیدونم چرا دلت از دل من جدا شده !

                                رفتی و کار هر شبم گریه ی بی صدا شده …

                           کاشکی فقط یه روز بیای .. واسه یه لحظه دیدنت …
   منتظرن .. چشای من .. منتظر رسیدنت .. وقتی تو بودی آسمون برام پر از ستاره بود !

                                      اومدنت برای من یه فرصت دوباره بود !

                 رفتی نمیدونم چرا … دادی منو به بی کسی .. هیچکی مثه من نمیشه !
                                              یه روز به حرفم میرسی .. !
                                    یه روز میشه دل خودت بشه گرفتار کسی …

                               هیچکی مثه من نمیشه ! یه روز به حرفم میرسی .. !

                                      هنوز به یاد اون روزا … منتظرم تا که بیای …
                                 اگه بیای منم میشم همون کسی که تو میخوای !

                                        اگه سپیده باز بیای سیاهی از دلم میره !!

                 به انتظارت میمونم .. این دیگه راه آخره .. آخره … آخره … آخره … آخره …

| شنبه دوم آبان 1388 | 11:12 بعد از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

تو هر چقدرم كه از من بدت بياد من بازم عاشقتم بازم دوستت دارم. از يادم نميري. شبا با خيال اينكه بياي تو خوابم مي خوابم اما واسه اومدن به خوابمم ناز مي كني. تو خيلي خوب بودي. ببخش منو اگه بد بودم عشقم ببخش منو تا با خيال راحت از اين دنيا برم گلم چون تنها راه فراموش كردنت اينه كه برم بي تو بميرم......

| یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 | 2:44 قبل از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

 آخر یه روز دق می کنم فقط به خاطر تو 
دنیا رو عاشق میکنم فقط به خاطر تو
شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو
رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو
عشقت رو پنهون می کنی فقط به خاطر من
من دلم رو خون میکنم فقط به خاطر تو
تو گفتی عاشقی بسه
 
دنیا برام یه قفسه
گفتی که عشق یه عادته
دلم پر از شکایته
گفتی می خوای بری سفر
 
خیره شدن چشام به در
من می شینم به پای تو فقط به خاطر تو
من می شینم به پای تو فقط به خاطر تو
به من تو گفتی دیوونه فقط به خاطر من
حرفت به یادم می مونه فقط به خاطر تو
از خوبیات کم میکنی
قلبم رو پر پر می کنی
گفتی که از سنگه دلت
از من و دل تنگه دلت
از خوبیات کم میکنی
قلبم رو پر پر می کنی
گفتی که از سنگه دلت
از من و دل تنگه دلت
ازم گرفتی فاصله فقط به خاطر من
دست کشیدم از هر گله فقط به خاطر تو
گفتی که از اینجا برو فقط به خاطر من
می رم به احترام تو فقط به خاطر ت

| پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 | 12:55 بعد از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

دارم میرم از اینجا.... دارم میرم یه جای دور

دارم میرم همونجا كه دلم نشه خط عبور

دارم میرم همونجا كه نشكنه قلب عاشقا

شاید دیگه نبینمت دارم میرم از اینجاها

دارم میرم همونجا كه دلم نشه خط عبور

هر كسی پا شو نذاره بهم بگه حرفای زور

دارم میرم همونجا كه قلبمو هیشكی نشكنه

بمیره سرنوشت ما كه قلبمونو میشكنه

دارم میرم همونجا كه بهارش آفت نداره

نفهمم عشق من دیگه به عشقم عادت نداره

دارم میرم همونجا كه سراغ از عشقت نگیرم

آخر عمر و زندگی بی درد و غصه بمیرم

دارم میرم همونجا كه عاشقیا زوركی نیست

همونجا كه عشق اونا با عشقه و پولكی نیست

دارم میرم همونجا كه صداقت حسرت نداره

دروغ و نیرنگ و فریب پا توی قلبا نذاره

دارم میرم همونجا كه دور بشم از خیلی چیزا

آره دلم پره ازش تنهام گذاشت اون بی وفا

دارم میرم همونجا كه دوباره از نو زنده شم

میخوام فراموشت كنم می خوام خدارو بنده شم

دارم میرم همونجا كه آسمونش طلاییه

قلبای صاف و عاشقش نشون بی رییاییه

دارم میرم همونجا كه عشقاش رو با وفاییه

آخه توی اینجا همه ترانه هاش جداییه

دارم میرم همونجا كه نشونی از تو نباشه

تا گریم آروم بگیره شاید دلم بی غم باشه

دارم میرم همونجا كه به عشق میدن بال و پری

از گرگا و بد صفتا نباشه حتی اثری

دارم میرم همونجا كه قلباش نیستن مثل فولاد

خیلی زود دلا میشكنن ولی هستن همیشه شاد

دارم میرم همونجا كه میشه محبت طلبید

میشه با دستای خالی میوه های تازه رو چید

دارم میرم از اینجا كه همه با همه دشمنن

آدمای اینجا راحت دلای همو میشكنن

دارم میرم از اینجا كه قلبا شدن سیاه سفید

زندگیمو رنگی كنم رنگای تازه بشه دید

دارم میرم از اینجا كه حرفا شدن مثل سراب

می خوام بگم مال منی رویاهامون نیستن یه خواب

دارم میرم همونجا كه داشته باشه شباش یه ماه

سیاهی موندگار نشه شباش بشن مثل روزاش

دارم میرم همونجا كه نمیدونم اونجا كجاست

آخ خودمم نفهمیدم گریه ی من چه بی صداست

یعنی میشه خدای من رها بشم از مرز تن

روحم اینجا خسته شده میخوام شبام بشه روشن

می خوام برم همونجا كه پیدا كنم یه همزبون

باهام بمونه همیشه صاف و یه رنگ و مهربون

| یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 | 2:55 قبل از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

دل تنگم تو را خواهد

لب سردم تو را خواند

همیشه پیش من بودن

دل تنگ از تو می خواهد

بیا ناجی شبهایم

بیا شبگرد تنهایم

همیشه عاشقم بودن دل تنگ از تو می خواهد

بیا پرواز تنهایی

تو اوج رنگ دریایی

صدای دل نواز موج

تو زیباتر از اینهایی

بیا ای قصه ی خاموش

بیا جایت در این آغوش

همیشه یاد من بودن دل تنگ از تو می خواهد

| یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 | 2:20 قبل از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

یادمه روز جدایی نامه ای نوشته بودی

توش یه عكس یادگاری واسه من گذاشته بودی

گفته بودی من كه رفتم خاطره هامو نگه دار

گفته بودی عشق نازم من میرم خدا نگهدار

واسم آخر زمون شد وقتی فهمیدم كه رفتی

حالا من موندم و یك عمر اشك و بدبختی و سختی

نتونستم كه بگیرم جلوی اشكای سردم

نامتو بستم و رفتم كه به دنبالت بگردم ... كه به دنبالت بگردم

تو نبودی تو نبودی هرچی گشتم تو نبودی

مگه من عشقت نبودم چرا بی من رفته بودی؟

به امید دیدن تو روزا چشم من به راهه

همدم دردای قلبم تو شبا چهره ی ماهه

كاش می دونستی كه قلبم بی تو آروم نمیگیره

یاد خاطرات عشقت جونمو ازم میگیره

كاش می دونستم كه باید كجا دنبالت بگردم

آخه بی وفا مگه من چه بدی ای به تو كردم

تو برو ای گل نازم من به پای تو می سوزم

شاید این تقدیر من بود چشم به عكس تو بدوزم

| یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 | 2:9 قبل از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

این روزا بدجوری رفتم تو فکر.راستش یه حرفایی می زنه که......نمی دونم چی بگم.

امروز واسه اولین بار حرف عجیبی زد. گفت اگه دیگه منو نبینی چیکار می کنی؟

گفتم می میرم. اما نمی دونم چرا حرفای منو باور نمی کنه. شاید با خودش فکر می کنه که اونجوری که باید دوسش ندارم. وای خدایا اگه یه روزی تنهام بذاره من بدون اون چیکار می کنم..... دارم دیوونه می شم. یعنی ممکنه دست کس دیگه ای رو بگیره و بهش بگه دوست دارم. نه نه نه می دونم اونم دوسم داره......... به خدا وقتی پیشمه دنیا برام یه رنگ دیگس هرکی که عاشق باشه می فهمه که من چی میگم.

نگاه از من چرا بستی؟

سراغ از من نمی گیری

 

اسیرم من به دام تو

چرا از من تو دلگیری؟

 

منو آواره کرد عشقت

نگاه از من چرا بستی؟

 

مگه حرفی تورو آزرد

که تو بار سفر بستی؟

 

چرا از کوچ دلگیر پرستوهای آواره

چرا از مردن عشق و از آهنگ سفر گفتی

 

ندونستی توی قلب و توی آهنگ من خفتی

صدای هر شب سازم سکوتم رو تو آشفتی

 

تویی اون لحظۀ بارون که گنجیشکا می شن عاشق

تویی عشق منه مجنون، نبودم واسه تو لایق

 

تو رفتی و به یاد تو

شب و روز گریه شد کارم

 

کجایی تو گل نازم

بیا ای نازنین یارم

هیشکی از سرنوشتش خبر نداره. ببین چه زود گذشت روزایی که اون پیشم بود، مال من بود، آخه اون تموم زندگیم بود. وقتی رفت خاطره هاشو جا گذاشت، آرزوهامو بردو دلمو تنها گذاشت. یه کاری کرد که آرزوش واسه همیشه به دلم بمونه. کاش می دونستم الان کجاست و چیکار داره می کنه، دوس دارم هرکجا که هست غرق شادی باشه.... بازم میگم عشقه منه تا همیشه تا همیشه

| یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 | 1:53 قبل از ظهر | ♥ سعيد ♥| |

Design By : shotSkin.com